سپیده که سر بزند نخستین روز روزهای بی توآغاز می شود آفتاب سرگشته وپرسان تا مرا کنار کدام سنگ تنها باید به تماشای سوسنی نوزاد به نخستین دره سرگشتی هام در اندیشه تو ام که زنبقی به جگر می پروریو نسترنی به گریبان که انگشت اشاره ات به تهدید بازیگوشانه منقار می زند به هوا و فضا را سیراب می کند از شبنم و گیاه سپیده که سر بزند خواهی دید که نیست به نظر گاه تو آن سدر فرتوتی که هر بامداد گنجشکان بر شاخساران معطرش به ترنم آخرین ستارگان کهکشان شیری را تا خوابگاه آفتابیشان بدرقه می کردند سپیده که سر بزند نخستین روز روزهای بی مرا آغاز خواهی کرد مثل گل سرخ تنهاییآه خواهی کشید به پروانه ها خواهی اندیشید و به شاخه سدریکه سایه نینداخته بر آستانه ات