در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «شیعه بعد از انقلاب: منفور یا محبوب؟» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
لینک گزارش در روزنامه صبح نو با کمی اصلاحات در تیتر و چند جای دیگر.
روتیتر: گزارشی از نشست دوم «حکومت اسلامی، آخوند خراسانی؛ موافقت یا مخالفت؟
تیتر: تشیع بعد از انقلاب، منفورترین یا محبوبترین؟
گروه اندیشه انجمن اندیشه و قلم در ادامه برنامه شهریورماه، روز دوشنبه 11 بهمن نشست و مناظره دومی را با عنوان «حکومت اسلامی در برابر پرسشهای آخوند خراسانی» در تالار شکرانه مسجدالرحمن برگزار کرد. همانند نشست نخست، دکتر حمید پارسانیا، استاد دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد اکبر ثبوت، پژوهشگر تاریخ و فلسفه اسلامی طرفین این مناظره بودند.
به گزارش «صبح نو» اکبر ثبوت بحث را با تکرار ادعاهای جلسه پیشین آغاز کرد و به شیوه برخورد مرحوم آخوند با واقعیتهای موجود عصر خود اشاره کرد. وی از دو حکومت شرعی نام برد که در قبل از مشروطه در قسمتهایی از ایران حکومت محدود داشتند و تجربه عینی استقرار نظام ولایتفقیه بودند. یکی حکومت ملا قربانعلی زنجانی در منطقه وسیعی از ایران با مرکزیت زنجان و دیگری حکومت حاج عبدالحسین لاری در بخشهایی از جنوب کشور و منطقه لارستان. وی برپایی این دو حکومت شرعی را دلیلی بر این مدعا گرفت که آخوند خراسانی با علم به تجربه این دو حکومت، تمایلی به تأیید و گسترش حوزه حکمرانی آنها به کل کشور و یا تکرار آن تجربهها نداشت. مرحوم آخوند نه تنها این حکومتها را تأیید و حمایت نمیکند بلکه در ماجرای درگیری حکومت با ملاقربانعلی زنجانی، از حکومت مشروطه حمایت میکنند و موافقت میکنند که، ملاقربانعلی زنجانی را با احترام از طرف حکومت مشروطه، به عتبات بفرستند.
حق ولایت در امور خصوصی
وی در ادامه، این سوال را مطرح کرد که آیا اساساً مرحوم آخوند به ولایت مطلقه برای خود معصومین اعتقاد دارد که بعد از آن ولایت فقها راکه در ادامه ولایت معصومین است مطرح کنیم؟ وی برای پاسخ به این سوال بخشی از مصاحبه عمید زنجانی، به عنوان یکی از مدافعان نظریه ولایت فقیه، را قرائت کرد. عمید زنجانی در این مصاحبه میگوید: «مرحوم آخوند در حاشیه مکاسب در نظریات خود درباره ولایت فقیه میگوید:« ولایت فقیه نمیتواند بالاتر از ولایت امام باشد و درباره ولایت امام بحث میکند.» من تقریباً همه مباحث را درباره ولایت فقیه از قبل از آغاز تا عصر حاضر مطالعه کردهام. در هیچکدام از آنها درباره ولایت امام صحبت نشده است. فقها به خود اجازه ندادهاند درباره حدود اختیارات امام بحث کنند یا آن را یک بحث بیهوده میدانستند. به اعتقاد آنها هرجا امام معصوم اختیارات خود را اعمال میکند حق اوست و هر جا که اعمال نمیکند حق او نیست. ولی مرحوم آخوند به خود این جرأت را میدهد وارد بحث میشود و میگوید امام معصوم در حقوق خصوصی حق ولایت ندارد.»
کنترل دولت به جای حکومت شرعی

حجت الاسلام والمسلمین پارسانیا، در بخش اول صحبتها، به سخنان خود در جلسه پیشین اشاره کرد و گفت: « در مشروطه، دعوا بر سر محمدعلی شاه یا مجلس نمایندگان بود. این امر به این دلیل بود که همه احساس میکردند ولایت فقیه را نمیتوانند اجرا کنند. آنها لااقل بخشی از اعمال ولایت را متعلق به فقیه میدانستند ولی آن را قابل اجرا نمیدیدند، همانطور که در زمان امام معصوم هم همینگونه بود و این امر قابل تحقق نبود. لذا فقها توجه به امر ولایت فقیه داشتهاند. نقل صاحب جواهر در مورد ولایت فقیه که میگوید «کسی که به ولایت فقیه قائل نباشد بوی فقه را استشمام نکرده است» خیلی پیام دارد. فقها تا جایی که بسط ید داشتهاند ولایت را تا حدودی بین شیعیان اعمال میکردند و یا قضا را اجرا میکردند. اما اینکه کسی در زنجان و یا در لارستان ولایت را اجرا میکند، اگر به اقتدار جامعه ایران در برابر دشمن خارجی ضربه بزند، اعمال این ولایت شایسته نیست. وقتی میرزای بزرگ حکم تحریم تنباکو را میدهد تا مدتی تأمل دارد که این مسأله چه مقدار تزاحم با قدرت دولت مرکزی دارد؟ آیا این کار باعث حفظ استقلال دولت مرکزی می شود و یا تضعیف آن؟ لذا هیچکس نمیتوانست حاکمیت ولایت فقیه را تحقق بخشد ولی به آن معتقد بودند. نزاعی که در مشروطه وجود دارد این است که بهترین نوع تعامل در شرایطی که توان تحقق ولایت فقیه وجود ندارد، چیست؟ لذا بحث این نبود که این حکومت ایدهآل، حکومت ولایتفقیه است بلکه میگفتند ما دولت مرکزی را کنترل میکنیم و از او میخواهیم که شریعت را اجرا کند».
بیاعتقادی علما به خمس، نشانه بیاعتقادی به ولایتفقیه!
در ادامه این نشست اکبر ثبوت در پاسخ به اظهارات حجت الاسلام پارسانیا این سوال را مطرح کرد که آیا اصلاً مرحوم آخوند اعتقاد به تشکیل حکومت شرعی در عصر غیبت داشته یا نه؟ وی پاسخ این مسأله را منفی دانست و برای اثبات آن به پاسخ مرحوم آخوند در پاسخ نامه مردم همدان استناد کرد. جایی که مرحوم آخوند مینویسد: «واعجبا چگونه مسلمانان؛ خاصّه علماء ایران، ضروری مذهب امامیه را فراموش نمودند که سلطنت مشروعه آن است که متصدّی امور عامّه ناس و رتق و فتق کارهای قاطبه مسلمین و فیصل کافّه مهام به دست شخص معصوم و مؤیّد و منصوب و منصوص و مأمور من الله باشد؛ مانند انبیا و اولیا ـ صلوات الله علیهم ـ و مثل خلافت امیرالمؤمنین(ع) و ایام ظهور و رجعت حضرت حجت (عج) و اگر حاکم مطلق، معصوم نباشد، آن سلطنت غیر مشروعه است؛ چنانکه در زمان غیبت است و سلطنت غیرمشروعه دو قسم است: عادله، نظیر مشروطه که مباشر امور عامّه عقلا و متدینین باشد و ظالمه جابره است آنکه حاکم مطلق، یک نفر مطلقالعنان خودسر باشد.»
وی در ادامه اعتقاد نداشتن فقهای بزرگ پیشین به مسأله خمس را نیز جزو دلایل عدم اعتقاد آنها به ولایت فقیه دانست. وی گفت: «اگر آنها به ولایت فقها باور داشتند باید برای پشتوانه مالی آن هم فکری میکردند.» استدلال بعدی اکبر ثبوت اشاره به جانبداری مراجع بزرگ زمان مشروطه از بخشی از سیستم قضایی داشت است که در اختیار روحانیون نبود. وی گفت: «مرحوم آخوند میگویند تلکیف بابی و مفسد را باید عدلیه مشخص کند. در دوره مشروطه ما دو سلسله محاکم شرع و محاکم وابسته به دستگاه سلطنت داریم. محاکم شرعی مشکلات و فسادهایی داشتند و به همین دلیل در نهضت مشروطه اولین خواسته مهمی که مردم مطرح کردند، درخواست عدالتخانه بود.»
حجت الاسلام پارسانیا در پاسخ به اظهارات اکبر ثبوت، نگرفتن خمس را دلیل قابل قبولی برای رد ولایت فقیه ندانست و گفت: « موضوع جهاد ابتدایی نیز در بین علما محل اختلاف است، اما آیا اصل ولایت فقیه زیر سوال میرود؟ اگر آخوند خراسانی میگوید باید واجبات نظامیه را حفظ کرد، از باب بد و بدتر میگوید و اتفاقاً این حکم، خود نوعی حکم ولایی است.» وی در پاسخ جانبداری مراجع از سیستم قضای عدلیه نیز گفت: « تا قبل از مشروطه، علما در برابر حکومت مقاومت منفی میکردند و هیچکدام مشارکت یا همکاری نداشتند. اما پس از آن به این نتیجه رسیدند که باید مشارکت کنند لذا در این شرایط بود که بحث عدالتخانه مطرح میشود.»
نیاز به تحلیل اجتماعی عصر آخوند
حجتالاسلام پارسانیا در ادامه با اشاره به شرایطی که باعث شد مرحوم آخوند با برپایی حکومت شرعی مخالفت کنند گفت: «میرزای نائینی میگفت چرا ما باید حاکمیتهای ظالم را کنترل کنیم؟ بیاییم حاکمیت را بر مدار کسی بگذاریم که میخواهد احکام اسلام را پیاده کند. لذا پیشنهاد میرزای نائینی به آخوند این است که شما بیایید خود بر این مسند بنشینید تا این نزاعها حل شود. اینجاست که مرحوم آخوند استدلالهایی را مطرح میکند که ما نمیتوانیم این حاکمیت را اجرا کنیم.» وی ادامه داد: «لذا اصل حاکمیت شرعی و ولایت فقیه قابل رد نیست بلکه بحث بر سر این است که این امر در آن شرایط شدنی است یا نه؟ چون بدون حضور مردم و فرهنگ عمومی تحقق آن ممکن نبود. این یک تحلیل اجتماعی میطلبد و تحلیل فقهی نیست.»
تشیع بعد از انقلاب، منفورترین یا محبوبترین؟
در بخش دیگری از نشست که به پرسش و پاسخ اختصاص یافت یکی از حضار این سوال را مطرح کردند که: « یکی از ایرادات مرحوم آخوند در برپایی حکومت شرعی شیعی، این بود که تشکیل حکومت دینی و شیعی در کشور با اکثریت شیعی باعث ترغیب دیگران به تشکیل حکومتهای سنی میشود و این روند باعث اجحاف بر شیعیان در کشورهای اسلامی و درگیریهای فرقه ای میشود. آیا این پیشبینی مرحوم آخوند بعد از تشکیل جمهوریاسلامی محقق نشده است و شاهد افزایش درگیریهای فرقهای نبودهایم؟» اکبر ثبوت در پاسخ این سوال گفت: «البته مرحوم آخوند علم غیب نداشته است و نگاهش به دوره صفویه بوده است و میدانسته است چگونه در دوره صفویه وقتی به اسم مذهب حکومت تشکیل شد و آن تبلیغات وسیع همراه با هتاکی به بزرگان اهل سنت شد جنگهای فرقهای درگرفت.» وی افزود: «اگر با این همه امکاناتی که روحانیون در نشر و تألیف کتاب داشتند این همه هتاکی به خلفا و اهل سنت نمیشد و این کتابهای پر از هتاکی را به اقصی نقاط دنیا نمیفرستادند، حداقل وجه ضدشیعی این جنگهای فرقهای این مقدار نبود.» وی همچنین مدعی بود که در دورههای قبل، اهتمام مراجع شیعی این بود که خود را از کشمکشهای شیعه و سنی کنار بکشند. وی مرحوم بروجردی را مثال زد که حاضر نشده بود حتی یک کلمه در تمجید کتاب سترگ الغدیر بگوید. وی گفت: «اینها با همین سیاستها بود که توانستند شیخ الازهر را متقاعد کنند که بگوید شیعیان هم مسلمان هستند و فقه آنها هم قابل قبول است. با همین سیاستها آسید ابوالحسن حائری توانست نماینده خودش را که یک ملای رسمی شیعه بود را برای تبلیغ تشیع به مرکز وهابیگری در حجاز بفرستد و سعودیها هم او را بپذیرند.» وی همچنین معتقد بود که اینها نتیجه درایتی بود که علمای ما داشتند و توانستند خود را از دعوا و درگیری کنار بکشند ولی در بعد از انقلاب همه چیز به هم ریخت و دعوا و درگیریها از طرف ما شروع شد و «فتن و مهن» بحارالانوار را که آیتالله بروجردی جلویش را گرفته بود خیلی راحت چاپ کردند و به اقصی نقاط دنیا فرستادند. این کتابها هم به دست افراطیهای آن طرف افتاد و آنها هم با همین کتابها کلی مرید علیه ما جمع کردند و رنگ ضدشیعی به تقابلهایشان دادند. وی همچنین ادعا کرد که: «گمان نمیکنم شیعه در طول تاریخ، به این اندازه منفور شده باشد.»
حجت الاسلام پارسانیا در پاسخ این سوال و همچنین پاسخ به اظهارات و ادعاهای اکبر ثبوت در این رابطه گفت: «اتفاقاً شیعه هیچ وقت به اندازه انقلاب محبوبیت پیدا نکرده است.» وی تعداد مجموعههای میلیونی که در تأثرپذیری از انقلاب شیعه شدهاند را دلیل این مدعا دانست. وی افزود: « اینکه ما درست عمل نکردهایم آیا دلیلش ورود تشیع به عرصه قدرت سیاسی است یا به دو دلیل دیگر؟ یکی اینکه از این سیاست خوب استفاده نکردیم یا اینکه رقیب هم حساس شده است و او هم متقابلاً کارهای خودش را انجام میدهد؟» آیا مسأله ضد سنیگری سیاست جمهوری اسلامی بوده و هست؟ من نمیگویم که اشتباهاتی صورت نگرفته است. ولی آیا نمیشود در مقابل این حقارتی که جهان اسلام در مقابل جهان غرب دارد، یک بینالملل اسلامی تشکیل داد؟ آیا در فقه شیعه و سنی ظرفیت این تعامل نیست؟ آیا جهان اسلام در دورهای حاکمیتی از دریای بالتیک تا چین تشکیل نداد و گسلهای مختلف نژادی جغرافیایی تاریخی را پوشش نداد و به همه آنها هویت واحد نبخشید؟ اگر این تقابلها هست به دلیل آمدن در عرصه قدرت نیست، بلکه به دلیل درست استفاده نکردن و خطاهایی است که وجود دارد. وقتی انسان به عرصه میدان پا بگذارد مشکلات جدیدی رخ میدهد و باید برایشان تدبیر اندیشید. »
RSS
برچسب:
نویسنده: سام نوری