
سپیده که سر بزندنخستین روز روزهای بی توآغاز می شودآفتاب سرگشته وپرسانتا مرا کنار کدام سنگتنها باید به تماشای سوسنی نوزادبه نخستین دره سرگشتی هامدر اندیشه تو امکه زنبقی به جگر می پروریو نسترنی به گریبانکه انگشت اشاره اتبه تهدید بازیگوشانهمنقار می زند به هواو فضا راسیراب می کند از شبنم و گیاهسپیده که سر بزند خواهی دیدکه نیست به نظر گاه تو آن سدر فرتوتی که هر بامدادگنجشکان بر شاخساران معطرش به ترنمآخرین ستارگان کهکشان شیری راتا خوابگاه آفتابیشانبدرقه می کردندسپیده که سر بزندنخستین روز روزهای بی مراآغاز خواهی کردمثل گل سرخ تنهاییآه خواهی کشیدبه پروانه ها خواهی اندیشیدو به شاخه سدریکه سایه نینداخته بر آستانه ات...
ادامه مطلب
از تمامه آدمای روزگارمن پناه آورده بودم سمت تو نمیشه بری من حرف دارم آروم باشمسئولی پیش اونکه بودی دنیاشاونکه نمیخواد زیر بارون باشیبارون گرفته تو هوای چشماش من زیادی عاشقت بودم همینشد دلیل اینکه تو راحت بریدل سپردم تا بمونی پیش منواسه هرچی غیر من دل دل زدیمشکلت من بودم انگار عشق منیک تنه تو قلب این مشکل زدی قطعه ی بارون من به تو حق میدم از من دلخوریمن به تو حق میدم اینجوری بریامشبو پیشم بمون طاقت بیارزیر این بارون که سرما میخوریاز تمامه آدمای روزگارمن پناه آورده بودم سمت تومن تورو از دست دادم عشق منجا نداره واسه ی من قلب تو دله تو زدمو دل بُریدی ا...
ادامه مطلب